هممون دورکرسی نشسته بودیم و شام میخوردیم . برق ها از شدت بارش برف قطع شده بود و شمع کوچکی روشن کرده بودیم . صدای بارش برف شنیده میشد. شام قورمه سبزی در فضای نیمه تاریک خورده میشد . مادر تشک و لحافا رو آماده پهن کرده بود که بعد از شام به زیر لحاف بریم تا یخ نکنیم و راحتتر بخوابیم .....