بنظرتون این عادیه توی این سن ۱۸ سالگی . چیزی خوشحالم نمیکنه از ته دل ؟ دنیا رو هم بهم بدن فقط لبخند میزنم .و اون خوشحالی که از ته دل توی بچگیام داشتم رو الان ندارم . اصلا به این دنیا امید خیلی خاصی ندارم فقط هدفم اینه به مردم کمک کنم و اخلاقم با پدر و مادرم خوب باشه . تا پاک از دنیا برم احساس میکنم جای اصلی اونجاست . اینکه میگن از زندگی لذت ببر رو نمیتونم درک کنم چون جوری شدم که فقط با دیگران بودن کمی خوشحالم میکنه اونم بخاطر اون دنیا خوشحال میشم . یعنی اصلا دلخوشی ای توی این دنیا ندارم؟ چون میدونم این دنیا قراره تموم بشه و برای چیزی که ابدی نیست نمیتونم هدف داشته باشم . بنظر خودم افسردگی دارم ولی یه آقایی یه بار بهم گفت افسردگی نداری و درکت از دنیا بیشتره شده . دوستم گفت قراره مهمونت کنم بریم ترکیه اصلا از ته دل شاد نشدم . با اینکه توی خانواده کم پولی بودم و فقط تهران و مشهد رفتم هیج جای دیگه تا حالا نرفتم . هیچ ذوقی هم ندارم برم نمیدونم چمه افسردگیه یا اون چیزی هست که اون آقا بهم گفت.