2777
2789
عنوان

اعتیاد

104 بازدید | 11 پست

همسرم چندسالی هست به سیگاری یا گل اعتیاد داره 

اوایل که کلا انکار میکرد بحث و دعوا داشتیم تا یه مدت که آره میکشم میخوای چیکار کنی 

اول به پدرومادرم گفتم بعد به دوست و رفیقاش هیچکدوم هیچ کاری نتونستن بکنن

چند باری بسته سیگار تو جیبهاش دیدم 

تقریبا یه سالی میشه که بیخیال شدم گاهی که علائمی ازش میبینم یا بوش رو میفهمم همش با شوخی و خنده بهش متلک میندازم اونم نگاه می‌کنه یا بحث رو عوض می‌کنه 

چندباری بهش گفتم من کمکت میکنم ترک کن ولی یجور خنثی برخورد می‌کنه نه میگه آره میکشم نه میگه نه نمی‌کشم بعد اینجوری من نمیتونم بفرستمش ترک

وقتایی که همش باهمیم و نکشه فوق العاده عصبی و پرخاشگر میشه 

چیکار کنم بنظرتون چاره کار چیه؟اگه تجربه ای دارید بهم بگید 

پیامبراکرم(ص): برای پیشرفت در کارهایتان،از مخفی کاری کمک بگیرید. زیرا که مردم به هر صاحب نعمتی حسادت می‌کنند.

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

میتونی زنگ بزنی از کمپ بیان ببرنش؟

از چند نفر پرسیدم میگن لجباز تر میشه کارهایی هم که بلد نیست اونجا یاد میگیره 

پیامبراکرم(ص): برای پیشرفت در کارهایتان،از مخفی کاری کمک بگیرید. زیرا که مردم به هر صاحب نعمتی حسادت می‌کنند.
عزیزم شوهرت ترک کرد شوهرمنم هرویین میکشیدشدید مصرف بالا بودالان۱۷ماهه پاکه

نه عزیزم چجوری ترک کرد 

شوهرمن اصلا قبول نمیکنه که معتاده

پیامبراکرم(ص): برای پیشرفت در کارهایتان،از مخفی کاری کمک بگیرید. زیرا که مردم به هر صاحب نعمتی حسادت می‌کنند.
نه عزیزم چجوری ترک کرد  شوهرمن اصلا قبول نمیکنه که معتاده

ادم معتاد آن هم ازنوع صنعتی هروقت کشیدنشون دیربشه عصبی وپرخاشگرن هروقت هم بکشن عین چل وخل ها شنگولن.شوهرتوهنوز عاشق ودلبسته به موادهست واصلا ذره ای تنفرپیدانکرده.شوهرمن تمام زندگیمان رادودکرد لاغرشده بودفقط بیرون خانه درپی بکشی اش بود.مجبورشدیم توی خاب ببریمش کمپ۴۰روزانجابود.انقدانجابهش سخت گذشته بودخدامیداندولی چاره ای نداشتیم چون فهمیدیم یاتوی جوب پیداش میکنیم یابایدببریمش کمپ که دومی بهتربود.ازکمپ که امدشکسته شده بودانجازد وخورد کرده بود کتک خورده بود.برادرهاش بهش گفتن اگربری سمت موادمیکشیمت.خدامیداندبمن چه گذشت.کم کم خوب شد۴۹روزبعدترک رفت سرکار ومازندگی راازصفرشروع کردیم حالا خیلی بهترشده ولی من همش استرس دارم نره سمت مواد.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز