خودش میدونه من زیاد رفیق بازی رو دوس ندارم ولی به هر حال به رفتنش چیزی نگفتم اونم میگف حوصله عروسی ندارم شامو میخورم برگردم بعد ساعت ۸ رفت ۱ شب برگشت جواب پیام منم نمیداد تاره برگشتنیم خوابشون میومد انگار با رفیقاش خیلی خوش گذشته بود که جواب دادن پیامای منو پیش اونا کسر شان میدونس
الان خودش پیام داده ناراحتم از دسش ولی نمیدونم چطور بگم