2777
2789
عنوان

امشب من چم شده چرا آنقدر دلتنگم🥺

123 بازدید | 8 پست

یه تاپیک دیگه هم زدم اما دلم هنوز اروم نمیگیره،داییم رو بعد حدودا یکسال توی سوپرمارکت دیدم


از کنارش رد شدم و متوجه حضورش نشدم


دیدم یکی صدام کرد


اون لحظه چشمام گرد شدن


رفتم کنارش چقدر دلم میخواست بغلش کنم بگم دایی دلم واست خیلی تنگ شده


که قبل از من اون خودش منو محکم گرفت توی بغلش


اصلا دلم نمی خواست ازش جدا شم


هرچی برداشته بودم و اون حساب کرد


الان عجیب دلتنگش شدم چشمام پراشک شدن


چرا من داییم رو باید سال تا سال ببینم


اونم داییم که تا یکی دوساله گیم هرروز خونمون بود


اما از وقتی من بزرگتر شدم سر یه بحث که شاید بابام مقصر بود بیشتر از همه


روابطمون بهم خورد جوری که نمیتونم بگم...


بعد از اون باهم اشت کردن مامان و داییم


ولی دیگه هیچ وقت رابطشون مثل قبلا نشد


جوری شد که فقط اگه جایی همو می‌بینیم سمت هم میریم وگرنه کاری به کار هم نداریم جز توی مراسمای هم


اما با این وجود یادم نمیره موقع عروسی برادرم وقتی متوجه رفتار خانوادم شد که بخاطر تعصبات الکیشون نمی‌ذاشتن من تکون بخورم یه گوشه نشسته بودم و چهرم خیلی ناراحت بود، دیدم یهو همین داییم اومد جلوی کلی آدم دستم رو گرفت و بلندم کرد و کلی دورم چرخید و بغلم کرد روی سرم رو بوسید گفت عزیز داییتی


حتی اون شب داداشم که دوماد بود نمیذاشت من باهاش برقصم انگار جلوی خانواده زنش بدش میومد من خواهرشم


یکی از بدترین شبای زندگیم اون شب عروسی بود که هیچ وقت یادم نمیره


ولی داییم باعث شد حداقل داداشم متوجه کار زشتش بشه


اونم همیشه توی همون برخورداری کممون روم غیرت داشت ولی نمیذاشت ناراحت شم اگر جایی میدید کسی بهم چپ نگاه میکنه بجای سرزنش خودم می‌گفت دایی بیا کنار خودم بشین کنار خودم باش تا اون آدم خودشو جمع میکرد اما بهم تو نمبگفت که ناراحت شم



کاش امشب نمیدیدمش


دلم داره از جاش کنده میشه چون میدونم دیگه به این زودیا قرار نیست ببینمش


اون خیلی جاها با همینکاراش از یه پدرم برام بیشتر پدری کرد 

همش با خودم میگم کاش بیشتر توی بغلش بودم همون چند لحظه کوتاه چنان حس قشنگ و آرامشی بود که انگار پدر خودم بغلم کرده

دلم برای همه آدمای این چنینی زندگیم تنگ شده امشب یهو🥺



کاش همه چی برمیگشت به دوسالگبم و مثل قبل بودیم ما 😭

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

منم امشب دایی جانمو بعد یک سال دیدم و حالم خیلی خوبه این چند روزی که پیشمه

اولین دلخوشی زندگیم💕مادرم💕پلان اول ؛ دیشب همه چیز به ‹ مو › رسید پلان دوم ؛ صبح معجزه شد و ‹ مو › پاره نشد ± دو ساعت بعد از معجزه ، مامانِ بی‌خبر از اتفاقات اخیر ، برای احوال پرسی زنگ زد و گفت : ‹ دیشب کلی دعات کردم💛'💎 ›دومین دلخوشی زندگیم💕 پدر و برادر جانم 💕 با قلب مهربونشون  و خوبی های بی منت 🌈🦋‌‌ سومین دلخوشی زندگیم اومدن مردی تو زندگیم که منو با تمام بچگیام بزرگ کرد 🌱و کنارش بدون هیچ ترسی خود واقعیمم🙃 .آدم امن زندگی من🫂❤️ می‌گفت هرچقدر دل‌چرکین باشم ازت ولی دوست‌داشتنت هنوزم به دریا وصله.💙 در دل و جان خانه کردی عاقبت ...❤️🌈 خدایا شکرت بابت همه چی 💛💛 

اونقدر گریه کردم که چشمام خون شدن... 

دنبال چی هستیم ما آدمها توی این زندگی دوروزه؟

ارزشش رو داره واقعاً؟

کاش باهم دیگه خوب باشیم اینجوری حالمون هم بهتره

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وای با حرفات منم دلم گرفت یهو😔😔😔

مامان ببخشید...نمیدونستم اخرین باره بغلت میکنم...نمیدونستم اخرین باره که بهت میگم دوست دارم.واسه همه غمایی که تو سینت گذاشتم منو ببخش.
منم امشب دایی جانمو بعد یک سال دیدم و حالم خیلی خوبه این چند روزی که پیشمه

عزیزدلم🥺😍

قدر تک تک این لخظات رو بدون🥺🥺♥️

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

گریم گرفت 😭

 curiousسابقم.     3. 1. 98 عضو سایت شدم               ودر تاریخ           18. 3. 1400 ساعت 16 بخاطر پست سیاسی تو تاپیک سیاسی تعلیق شدم                                                                                                                                          کاربریم اصلیم چهار ده روز بعد برگشت و دیگه از این خطم استفاده نکردم  که دوباره دیروز عصر به خاطر یه معلوم والحال عوضی با همراهی یه عوضی دیگه  در تاریخ ۱۴۰۱/۹/۲۸ تعلیق شدم.                                                                           دفعه اول مقصر بودم و قبول داشتم ولی اینبار اصلا نباید تعلیق میشدم   مرگ بر عوضی.                    اگه میشه برای شادی روح بابام یه صلوات بفرستین . ممنون

وای عزیزم انشالله خدا به دلت آرامش بده 

می‌دونم سختته ولی سعی کن به اتفاقهای بد زندگیت فکر نکن 

من هر چند روز میام بهت سر میزنم 

منتظرم که خبر قبولی دارو سازی را اینجا بزاری 

به زودی میام عکس از خونه ای که خریدیم میزارم
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792