من دفعه چهارم قبول شدم
هر دفعه که رفتم همه آقا ها با ماشین خودشون اومده بودن
از ماشینشون پیاده میشدن میرفتن میشنستن تو ماشین افسر. بعد اگه رد میشدن یا قبول میشدن. سوار ماشین خودشو میشدن میرفتن
یه پسر جوون قبول نشد پیکان سواری هم داشت
از ناراحتی جلو افسر یه تخته گازی کرد که نگو
یکی دیگه قبول شد انقدر خوشحال بود تندی فرار کرد. رفت گوشیشو از تو ماشینش برداشت. با خنده. به یکی زنگ زد