شوهرم شب سرکار موند زنه دوستش اومدن دنبالم رفتم خونه ی اونا یکمی نشستم.زنه هی شوهره منو میکوبید سر شوهرش میگف چقد مرده تمیزیه همش ب خودش میرسه بعدش برمیگشت بمن چشمک میزد ک من فک کنم شوخیه جدی نگیرم.
بعدش برگشت ب شوهرش گف اون خیلی خوشگله کلی دختر بهش پا میدن ولی تو نه بعد بازم بمن چشمک زد اخرش شوهرش برگشت بمن نگا کرد گف خب جاهاتونو بیاین یروز عوض کنین .
اصلا اون لحظه انگار یه اب داغ ریخت رو سرم منم اهمیت ندادم پاشدم اومدم خونه ی خودمون این حرفو هم ب شوهرم نگفتم.
بنظرتون بگم؟یا هوا برش میداره ک زنه مردم ازش تعریف کرده؟
از اون روز ب بعد دیگه نمیبینمشون بدم میاد