من و اون پنج ماه باهم بودیم روزای خوبی داشتیم قرار بود وقتی شرایط جور شد ازدواج کنیم رابطمون خیلی نزدیک بود حتی از راه دور تلپاتی داشتیم و حس همو میفهمیدیم..
من ازش یک سال بزرگ ترم شغل دارم اون هیچی نداره هیچ کاری نکرده ..اوایل اینا رو نمیگفت ولی الان میگه خانوادم ممکنه مشکل داشته باشن و من تضمین برا آینده نمیدم من بلاتکلیفم و چهار پنج سال بعد تو میشه نزدیک ۳۰ سالت و من مدیونت میشم..اولش از ی دعوا شروع شد و اینا رو یادش افتاد
گفت اخلاقمون ب هم نمیخوره شرایط نداریم و از این حرفا
من اصرار کردم گفتم نه رابطمون حیفه و قبول نمیکردم کاتو تا اینکه تصمیم گرفتم منطقی باشم..حداقل در ظاهر
قرار شده بود حضوری حرف بزنیم ولی امشب پیام داد و حرفامونو زدیم
انگار ی کم پشیمون شده بود میگفت من ته دلم دوس دارم برگردیم ولی تضمینی برا آینده نیس و تصمیم نهایی رو بر عهده تو میذارم
منم گفتم با این چیزایی ک تو میگی ادامه ندیم بهتره
خیلی بد بود هردومون گریه کردیم
فک نمیکنم بتونه دل بکنه و باز میاد
ب نظرتون این رابطه چی میشه؟کاش از اول شروعش نمیکردیم💔