بچه ها من روز پدر با دعوت خانواده نامزدم روز پدر رفتم اونجا برای تبریک گفتن و دادن هدیه روز پدر به نامزدم و پدرش
پدرش به من گفت اگه شناخت پیدا کردین رفت و امدتون از نظر شرعی مشکل داره ، باید عقد کنین
ولی پدر من میگه الان زوده برای عقد
من ناراحت شدم از حرف پدر نامزدم
چون مهمونشون بودم و معذب شدم
به نامزدم گفتم من مهمونشون بودم و ناراحت شدم ، اون به من گفت من همچین چیزی نشنیدم و تو همیشه اشتباه برداشت میکنی
پدر من همیشه درست میگه
منم گفتم بخاطر احترام به پدرت رفت و آمد نمی کنیم تا عقد کنیم
نامزدمم گفت بابای من چیزی نگفته و تو اشتباه میگی و باشه همو نمیبینیم
حالا امشب دوباره خودش شروع کرد بعد سه روز که از قضیه گذشته بود ، دوباره شروع کنه بگه
مث بچه ها بابای تو هم اوایل نامزدی یه شوخی کرد با من من باید ناراحت میشدم
و شروع کرد دونه دونه چیزهایی که بابای من بهش به شوخی گفته بود بگه ، تا بگه تو هم هیچی نگو
اصلا به حرفای من اهمیتی نمیده ، و همه حق به پدرش میده و فکر میکنه من کج خیالم