وقتی آذر شروع کردم تو بدترین شرایط دنبال کارای انتقال جنین..
همش حس میکردم باردارم..
حتی اسمم انتخاب کردم 😅
ولی چیشد
همه چی نرمال بود.
روند درمان.
دارو وو همه چی اوکی بود حتی آندومتر من اوکی بود فقط بخاطر دوروز ..🥲🥲
اما بعلت بیخودی همه چی کنسل شد..
گفتن کنسل سیکل بعد بیا ..
اونا نمیدونستن با چ امیدی اومده بودم اونا نمیدونستن وقتی گفتن کنسل حس مادری داشتم بهش گفتن بچش مرده.
نمیدونم خدایا حکمتت چیه
ولی اونروز صدای شکسته شدن قلبمو شنیدم
نه بخاطر بچه ن بخاطر کنسل شدن
بخاطر اینکه تشنه بردی منو لب آب...تشنه برگردوندی...
آخه فقط بخاطر ۴۸ ساعت
میدونم شاید منفی میشد میدونم شاید ب صلاح نیست
اما اینم میدونم دیگ طاقت ندارم..
خدایا اون روزی ک گفتن کنسل اومدم اینستا استوری باز کردم
استوری دوستم دیدم ۳ ماهه باردار بود
عروسیش آبان بود اون دقیقا دیماه س ماه بار دار بود ..
من ۷ سال چش انتظار..
خدایا دیدی تو اون روزا ..با دختر خالم حرف میزدم ک حامله میشم
داشتم واسه اونم دعا میکردم بعد یک سال ونیم جواب بگیرع
آخه تازه شوهرش عمل کرده بود س ماهی میشد
همش میگفتم کاش منم باردار بشمم توهم بشی ...
ولی چیشد ...
از من کنسل شد
اما اون همون ماه تستش مثبت شد
خدایا اونروز منو دیدی؟
دیدی گریه و خندم قاطی شده بود
دیدی روانی شده بودم ..؟
دیدی داشتم گریه میکردم برای خودم برای بدبختیام ...
ولی خوشحال بودم برای دختر خالم ..
خدایا فردا شبش یادته ساعت ۲ شب تا ۴ هرکاری میکردم نفسم نمیومد بالا.
ب معنای واقعی قلب موحس کردم
حس سکته داشتم
اشکام میومد بدون اتمام..
یادته عین دیونه ها داشتم گناهام میشمردم بببینم کدوم از همه بدترع که تاوانش اینه ..
خدایا فقط تو میدونی درد
من بچه نیست...امید من بچه است...
خودت میدونی تو این زندگی تو این غم ها خواری ها
از زمونه عقب موندن..ی بچه داشته باشم بخاطر اون زنده باشم ...