بچه ها تو رو خدا کمکم کنید سه ساله عروسی کردم با مادر شوهرم تنهاس شریک هستیم تو کار منو شوهرم خیلی دخالت میکنه همش تیکه میندازه انتظار داره همه کار های خودشو دختراش من بکنم ازم خیلی انتظار داره دختراش پریود میشن میارتشون خونه ما تا خونه خودشون اذیت نشن کار کنن بعد من پریود میشم بش میگم پریودم اخه بخدا از زور درد نمیتونم بلند شم میگم شاید نزاره کار کنم اما عین خیالش نیس باید کلفتیشو بکنم. تا شوهرم محبت میکنه میگه ب من چرا محبت نمیکنی یا شوهرم بخواد از غذاهام تعریف کنه میزنه تو ذوغش شوهرم دیگ ن پیش اونا محبت میکنه ن از غذام تعریف میکنه ب شوهرم میگم میگع اینجوری نیس اشتباه میکنی وقتی نیستی بهم میگن بهش محبت کن ولی مطمعنم الکی میگه دیگه از کار های مادر شوهرم خسته شدم بقران تو این سال ها اصن بهش بی احترامی نکردم یا جوابش ندادم همش احترام گذاشتم ولی اون قدر نمیدونه وقتی شوهرم چیزی برام بخره اون ناراحت میشه یا من چشمم ضعیف میگه باید خونه بابات درمان میشدی خسته شدم