ای کاش باد شکم بود:)
۲۰ سال پیش برای عمه ام خاستگار اومده بود
بعد اینا سنتی بوده ازدواجشون(همدیگرو ندیده بودن)
مامانمم اونجا بوده و فکر کردن که مامان من عروسه
بعد دیگه با مامان من گرم میگرفتنو حرف میزدن
بعد یهو خواهر بزرگم میره پیش مامانم رو پاش میشینه
میگن این کیه میگن دخترشه
هیچ دیگه
وایی چشمتون روز بد نبینه
خاهرم در گوش مامانم میگه دسشویی دارم و مامانم همین بلند میشه خاهرمو ببره دسشویی…
خاهرم در میکنه:)
فکر میکنن مامان من بوده انقدر ازش میخندن و بهش گفته بودن عیب نداره حالا همه از این کارا میکنن مامانم میگفت هرچی گفتم بچهم بوده باورشون نمیشده😂😂
میگه هیچوقت این یادم نمیره