سلام یکم این داستان پیچیده اس و خودمم سردرگم کرده
من الان ۲۱ سالمه دو سال پیش ک ۱۹ سالم بود برا ثبت نام دانشگاه یه کافینت رفتم ک صاحب کافینت یه پسر جوون بود درست چند ماه بعد برحسب اتفاق ک مادرشون از بنده خوششون اومده بود اومدن خونه ما خاستگاری و بعد تو یک روز با عروس و. دو بار اومدن و اصرار ک اجازه بدید با پسرمون بیاییم و خلاصه ک روز موعد اومد و من اولین خلستگار خیلی حدی ک پسر هم بیاد اومد خونمون و همو دیدیم و صحبتی نکردیم و من وقتی دیدمشون متوجه شدم این همون آقاهه تو کافینت هستن گذشت و اونا رفتن و دیگ تماس نگرفتن و این بشدت ب غرورم برخورد تا اینک بعد ۴ ماه تو اینستا من پیج کاری کافینت ایشون و فالو داشتم و یه روز دیدم اون پیج و ب پیج شخصیشون تغییر دادن و ب یکی از استوری هام واکنش دادن و ازم خواستن خودمو معرفی کنم منم گفتم من فلانی ام و خیلی مشتاق و هی پیام ک صحبت کنن و منم بدم نیومد و جواب دادم اما یه مدت ک گذشت ایشون گف من قصدم ازدواج و فلان نیس فقط حرف بزنیم منم گفتم من از شما خاستگاری کردم ک مگ میگید قصدتون ازدواج نیس و ... ایشونم هی دلجویی ک من منظوری نداشتم تو این دوسال هی ب طور الکی بعد چند ماه میرن و میان دوباره پیام میدن بیرونم باهاشون نرفتم بنظرتون هدفش ار اینکار چیه اگ خوشش نیومده پیام دادنش چیه 😐