یه بار تو جاده دستشویی داشتم داشتم منفجر میشدم
بعد بابام نگه داشت که از این دستشویی بین راهیا استفاده کنم
جلوی دستشوییه تاریک تاریک بود
رفتم تو دیوارای صورتی چرک داشت بعد یه در نیم باز بود و یه صدای زمزمه میومد
من فکر کردم شاید یه مامانیه میخواد بچش جیش کنه داره باهاش حرف میزنه چون صدای هواکش بلند بود زیاد اهمیت ندادم
آقا کارم که تموم شد دیدم همچنان دره نیم بازه رفتم دیدم هیچکی توش نیست
منو میگی دو پا داشتم دوپا قرض کردم حالا ندو کی بدو
دیگه از اون موقع دستشویی اونجا نرفتم 😂