سر سفره هی میگه بخور بخور سیر میشم میگه نه خونه خودتون بیشتر میخوری اینجا رو میگیری هی غذا میریزه دیگه منم عصبی میشم یهو میگم نمیخوام میگه تو رو گرفتی احترام من نگه نداشتی
یا مثلاً بهش گفتم اینطرفم نشین بیا اونورم که اینجا فلانی میخواد بشینه بشقابش گذاشته بلند شد رفت یه متر اونور تر من که نشسته کنارم
الان اومدم غذا درست کردم میگم بیا بخور خوابیده خونمون دوسه بار صداش زدم میگه چرا چت کردی درصورتی که خودش گفت آماده کن تا چرت بزنم من
ظهر عمم خونمون بوده گفت من روم نمیشه عمم هم دور میرفت خونشون مامانم غذا آماده کرد سفره انداختم تو اتاقم میگه تو منو آدم حساب نکردی با زور و التماس نگهش داشتم که نره خونه