2777
2789

من همیشه بال می‌کِشم
برای آدمهای خوب
برای پیرمرد‌های عصا بدست روی نیمکتِ پارک, که با خودشان شطرنج بازی می‌کنند.
برای پیرزن‌هایی که با ساکِ خریدِ پُر از سبزی, به خانه برمی‌گردند!
برای بچه‌هایی که تازه راه میروند و فهمیده‌اند, حرکت یعنی رسیدن و کسی جلودارشان نیست؛ حتی اگر هزار بار زمین بخورند و گریه کنند.

آدمها برای بالدار شدن باید خالص شوند؛
یا کوچکِ کوچک باشند, یا بزرگِ بزرگ
مثلا علی پسرکِ فا    ل فروشِ چهارراه ولیعصر, با اینکه خیلی بزرگ است ولی بالهایش برایش سنگینی میکند, هر روز مجبور میشود آنها را کنار پیاده رو بگذارد و وقتی کارش تمام شد, برشان دارد و به خانه برگردد. یا آقا وَلی با آن ستِ نارنجیِ دلبر, بال‌هایش را سر خیابان, کنار کیوسک تلفن میگذارد و وقتی تمام زباله‌ها را جمع کرد, گرد و خاکش را میتکاند, بالهایش را تنظیم میکند و پرواز میکند؛ خودم پروازش را دیده‌ام!

از خدا که پنهان نیست, از شما چه پنهان من هم بال میخواستم, سالها دنبال بالی می‌گشتم که جدایم کند از آنچه باید.
خیلی کارها کردم, نوشتم, خواندم, پیرزن‌های بالدار را از خیابان عبور دادم, با بچه‌های نوپا توپ بازی کردم؛ که به اصطلاح پَرشان به پَرم بخورد؛ ولی از بال خبری نبود که نبود!
ولی خُب... من نه آنقدر کوچکم, نه آنقدر بزرگ.
یک جایی از زمان بالهایم را گم کرده‌ام؛ همه‌ی ما یکروز یک جایی بالهایمان ریخت و دیگر دنبالشان نرفتیم! بعضی‌ها حس کردند که دیگر قدرت پرواز ندارند و خیلی‌ها اصلا نفهمیدند چه بر سرشان آمده!

من همیشه بال می‌کِشم...
برای آدمهای خوب!
شاید زمین‌گیر باشم اما؛
آرزوی پرواز هم, آسمانت را آبی می‌کند!"

mahyar

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز