خیلی دلم پره خیلی یه روز نشد ببینم این دوتا باهم خوشن جرو بحث نمیکنن از وقتی ازدواج کردم نشد یه بار من بهشون بگم مامان بابا من این مشکلو دارما بیاین باهم حلش کنیم مثلا بزرگترین فقط اون زنگ بزنه بگه مامان اینجوری گف این زنگ بزنه بگه بابات اونجوری گف دلم برای داداشم خیلی میسوزه اون بدبختم گیر کرده وسط اینا الانم که مامانم پاشو کرده تو کفش که میخوام طلاق بگیرم فقط بیاین من این وسططط چیکار کنم
کل عمر من اینطوری گذشت فقط حرف طلاق نزدن الانم تو یه ساختمون ولی دوطبقه جدا زندگی میکنن زندگی خودم ...
بخدا زنو شوهرای مسن رو میبینم چقد باهم خوبن و آرامش دارن دلم میترکه از یه طرف خودم داغون شدم از یه طرفم دلم براشون میسوزه آخه چرا نباید روی خوش زندگی رو ببینن ایناا
بخدا زنو شوهرای مسن رو میبینم چقد باهم خوبن و آرامش دارن دلم میترکه از یه طرف خودم داغون شدم از یه ط ...
البته پدرشوهر مادرشوهر خودمم همیننا. دائم دعوا ولی باز کنار نیان و جلو مردم ابروداری میکنن.ولی مامان بابای خودم بحث و جنجال ندارن غرهای ریز و غرور دارن و هییییچوقت هیچ جا با هم نمیرن ابرو نداریم دیگه جلو کسی هنه خبر دارن
دلم برای برادرم خونه ۲۳ سالشه مجرده بخدا بعضی موقعه ها میبینم انقد که کلافه شده از دستشون میشی ...
برادر منم طفلی با اینکه عاشق خانمش بود جدا شد بخش زیادیش بخاطر پدر ومادرم بود . چندسالی بعد جداییش با اونا زندگی کرد لللن چندماهه با یکی از دوستاش خونه گرفته حق داره