من باید چکار کنم خستم پیر شدم دلم یه خنده حسابی میخواد شوهرم اکثر اوقات که ما خواب یا حتی بیداریم خوابه تو اتاق جدا و تاریک ،یا با گوشیشه یه پرده رو باید با دعوا مثلاً دوباره نصب کنه باهامون شوخی نمیکنه زیاد حرف نمیزنه بیکار شده فیلم پو رن هم میبینه جدیدا میگه چرا نمیای پیش هم بخابیم اما من دیگه طاقت بودن باهاش رو ندارم از بس غر میزنه و حاضر نیس عوض بشه از اونور تا میگم طلاق میگه نه دوستت دارم موهام ریخته پوستم داغون شده اما قدرت تصمیم گیری ندارم