مامان من هیچوقت از من خوشش نمیومد
در شرف جداییم خودم خونه اجارع ای داشتم به اصرار بابام رفتم خونه اونت چون معلمم بچه دو سالمو میذاشتم صببحا پیششون
پسر خب فضوله اذیت میکنه .مامانمم داداشش سرطان گرفته خیلی غصه اونو میخوره
بچه منم به هر دلیلی میزد یا فحش بد میداد
خلاصه بخاطر اذیتای بچه روز اخری خیلی بمن بد بیراه گفت حرفای ناحق زیاد زد منم واقعا عصبی شدم فحشم ک میداد جوابش میدادم یا نفرینم میکرد ک روزگارت سیاه بشه
منم گفتم اگر حق با تو خدا منو بزنه اگر حق با منه خدا تو رو بزنه
بعدم بمن گفت برای همیشه گمشو از خونم برو همونجا ک بابام رفت( یعنی قبرستون)
من سه شنبه صبح زدم بیرون ازونجا
مامانم چهارشنبه قلبش گرفته الان تو آی سیو هست تحت نظر
واقعا من مقصر نبودم یه هفته همه جوره اذیتم کرد
ولی الان عذاب وجدان گرفتم اگر طوریش بشه چی