ی دوست داشتم دوران دبیرستان اومد خونمون ک واسه امتحان باهم کارکنیم،داشت با آب و تاب تعریف میکرد رفتیم خونه مادرشوهر آبجیم خیییییلی باکلاسن غذاهای عجیب میخورن ی مرغ آوردن سرسفره ک باید نخ شکمشو میکشیدی از تو شکمش آلو و کشمش و اینچیزا میوردن بیرون ما اصلا نمیدونستم چجوری باید بخوریمش..🥴🥴.خلاصه مامانم صدا زد بیاین ناهار از قضا اون روز غذامون مرغ شکم پر بود دوستم بنده خدا چشمش ب مرغه افتاد کلا پاشید ازهم..حالا قیافه من😒🙄
قیافه دوستم😳😱
قیافه مادرشوهر خواهرش ک خییییلی باکلاسن😏😏