2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



عادیه به نظرم

اصلا مگه میشه واست عادی بشه

یه نفرو هر روز ببینی باهاش صبحتو شب کنی بعد یه دفعه اینطوری شه کاش هیچ وقت خدا این کارارو با ماها نمیکرد

خدارحمتشون کنه

دیگه هیچی خوشحالم نمی کنه

خیلی تلخه مخصوصا اگه مادر مهربون و خوش اخلاقی بوده باشه دل کندن ازش خیلی سخته خیلی. مادر منم یه الگو بود تو اخلاق از همه نظر عالی بود صداش رو یکبار بلند نشنیدم نشنیدم غیبت کسی رو بکنه ندیدم با هیچ کس کودورتی پیدا کنه جواب بدی ها رو با صبر میداد همیشه امید تو چشمهاش بود اشکش رو یکبار تو مراسم مادرش دیدم یک کوه بود یه کوه استوار پر از درد اما سرشار از امید همش دنبال پیشرفت بود خدایا هر جا که هست شادش کن شادیه منو بگیر اونو شاد کن من نتونستم تو این دنیا شادش کنم مجالم ندادی خودت به کرمت شادش کن حسرت به دلم موند بتونم شادش کنم فرصت ندادی دلم پر از حسرت شد ولی باز دستم به سمت تو درازه که شادش کنی 

خیلی تلخه مخصوصا اگه مادر مهربون و خوش اخلاقی بوده باشه دل کندن ازش خیلی سخته خیلی. مادر منم یه الگو ...

خدا مادر مهربونتو بیامرزه روحش شاد مادر منم خیلی خیلی مهربون و با گذشت بود حیف صد حیف که از دست دادمش.

خدا مادر مهربونتو بیامرزه روحش شاد مادر منم خیلی خیلی مهربون و با گذشت بود حیف صد حیف که از دست دادم ...

دنیا یه دروغ شیرین بود با تو باورش کرده بودم اما از وقتی لبخندت نیست فهمیدم مطمئن شدم دروغه دیگه برام نه ارزشی داره این دنیا نه دلخوشی دارم فقط ادامه میدم بعد تو ولی میدونم عاشق خوشحالی من بودی پس خوشحالم از عمق وجودم شاد میشم فقط به خاطر اینکه تو شاد باشی. مادرم دنیا مظلوم تر از تو پیدا نکرد بمیرم برات بمیرم بمیرم 

دنیا یه دروغ شیرین بود با تو باورش کرده بودم اما از وقتی لبخندت نیست فهمیدم مطمئن شدم دروغه دیگه برا ...

منم مادرم شادی ما رو میدید شاد میشد هر کاری میکنم نمیتونم شاد باشم همش ناراحتم همش فکر میکنم کاش الان اینجا بود

تصمیم گرفتم از کشور برم نمیتونم با خاطراتش زندگی کنم هر جا رو میبینم یادگاری از اونه خواهرم کانادا میشه هفت ماه پیش رفته بود پیش اون خاهرم میگه هر جا میبردمش نمیومد میگفت باید با برادرت بیام اون باید بیاد اینجا تو بیمارستانم همش میگفت دنبال کارات باش برو پیش خاهرت با هم باشین یه دنیا حسرت مونده تو دلم که چرا قسمت نشد همگی با هم عروسیه خاهرم اونجا باشیم چرا دنبا به ما مجال نداد مگه ما چه کار بدی کرده بودیم مگه ما انقدر ادم های بدی هستیم باید یه عمر با حسرت زندگی کنیم

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز