2777
2789
عنوان

سلام

86 بازدید | 10 پست

مامانا دلم بدجور گرفته امروز از همه چی حتی حوصله ناهار درست کردت و کارهای خونه رو ندارم به نظرتون چیکار کنم جایی هم ندارم برم خدایی دیدین آدم اینقدر بی کس باشه که جایی برای رفتن نداشته باشه مادرم تو شهرمونه ولی حتی یه زنگ نمیزنه بگه بیا اینجا الان دو هفته ست خبری ازشون ندارم 

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

ای جانم عزیزم  خونه پدر مادر که دعوت نمیخواد  لازم نیست که اونا بگن خودت برو گلم


والا مامان بابای من بخوان برن خونه ی مادر پدرشون باید دو روز قبل خبر بدن وگرنه راه نمیدن.‌‌)))

رنگین کمون های زندگیتو بشمار نه طوفان هاشو...✋            به بعضیا باید گفت آروم تر برو شعورتم بهت برسه🤝    بعضی از نشدنی زندگیتونو بذارین به حساب اینکه اگه میشد خیلی بد میشد👍    آدمها وقتی نمی تونن مثل گذشته ازت استفاده کنن میگن چقد عوض شدی🙂      اگه داشتم نظر میدادم و نظرم درست بود سن و سالمو بهونه نکن .... عقل و شعور به سن و سال نیست   .....                              ماتیلدا : زندگی همیشه به این سختیه یا فقط وقتی                           بچه ای اینطوره؟                                                                                           لئون:همیشه اینطوره!            🌱    دیالوگ فیلم لئون حرفه ای  

سلام 

ببین شرایط هممون تقریبا یکیه

بیشتر مردم محبوس شدن تو خونه تو این زمونه میخوای تکون بخوری هزینه داره

من خودم الان یک هفته س از خونه بیرون نرفتم همش مشغول خونه داری و بچه داری بودم

از پدر و مادرت دلخور نباش هزینه ها سنگینه یه مهمونی بخوای بری خونش کلی براشون هزینه میشه

من خونه مادرم ماهی یکبار میرم

حوصلمم سربره کار خونه میکنم یا کتاب میخونم یا ذکر میگم

به خانه من اگر آمدی براي من ای مهربان چراغ بياور و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم..
اخه بدجور ازشون ناراحتم جریانش طولانیه

چند وقت پیش یه روز مرتب بهشون زنگ زدم جوابمو نمیداذن بعد سه روز مادرم جواب داد سرد حرف زد باهام بعد گفتم کجایی گفت خونه حالا نگو رفتن شهرستان دروغ گفته

چند وقت پیش یه روز مرتب بهشون زنگ زدم جوابمو نمیداذن بعد سه روز مادرم جواب داد سرد حرف زد باهام بعد ...

بهش گفتم چه دلیلی داشت که دروغ بگی من نگران شدم به من گفت بچسب به زندگی خودت من به خاطرشون با شوهرم دعوای شدید کرده بودم

بهش گفتم چه دلیلی داشت که دروغ بگی من نگران شدم به من گفت بچسب به زندگی خودت من به خاطرشون با شوهرم ...

بعد رفتم مغازه مامانم با دخترم گفتم یکم بشینم پیشش ببینمش داداشم از راه رسید اومد صندلی که دخترم روش نشسته بود رو برداشت برد گفت اینجا نباید پاتوق بشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108