من هر چندوقت یکبار، این فکر به سرم میفته.
ولی جدیدا خیلی زیاد شده.
میدونم که این موارد رو باید با تراپیست( مشاور، روانشناس) در میون گذاشت. متاسفانه نه پول ویزیت و نه وقتش رو دارم که مراجعه کنم. سالها پیش میرفتم و خوب بود.
مشکل من اینه
من ترس از رابطه و نزدیکی دارم. حتی توی خونه وقتی برادرم یا پدرم بهم نزدیک میشن که بغلم کنند، وحشت میکنم ولی چیزی نمیگم.
چندبار توی اتوبوس و جاهای عمومی، مردهای....( صفات بد جای اون سه نقطه بذارید) بهم دست زدند.
و کلا تا یه مدت کابوس من، کلمهی مرد و جنس مذکر بود.
طول کشید تا بتونم بفهمم که لزوما همه مثل هم نیستند.
ولی درمورد ازدواج، خب همه میدونیم که ازدواج نیاز جنسیِ و عاطفیِ ما آدمها رو برطرف میکنه.
حالا یکی مثل من باید چکار کنه؟ تا آخر مجرد باشه چون دوست نداره رابطه داشته باشه؟
من حتی به سزارین یا زایمان طبیعی هم فکر میکنم وحشت میکنم. حتی به بریدنِ بندِ ناف...
با اینکه عاشق بچهها هستم ولی ، هیچوقت نمیتونم مادر بشم چون از فرآیندش میترسم.
با این حساب اگر هم ازدواج کنم، طرف من باید یا خواجه باشه، یا اصلا رابطه نخواد.
من ۲۲ سالمه. بازهم میگم که میدونم باید با مشاور درموردش صحبت کنم ولی واقعا وقتش رو ندارم.
ممنون میشم اگر راهکاری بهم بگید.