سال 92بود
یادمه اونسال چقد ذوق تولد داشتم گفتم مامان حتما واسم تولد بگیر اخه اولین بار بود تولد میگیرن
14سالم بود میگفتم ن من 16سالمه مامانم میگف نه داری میری تو15
شب تولدم واسم کیک گرف سوپرایزم کرد
یادمه واسم نیم بوت گرف ازاونای جدید اومدن و مد شده بود تازه
چهارشنبش برف خیلییییییی زیادی باریده بود تا زانو تو برف بودیم
یادمه چقد شوخی کردی و خنده
یادما سه شنبه ی قبل 11.11
کلاس حفظ قران داشتم چقد باهام شوخی کردی درصورتی من عصبی بود از حفظ نکردن سوره ی مورد نظر اونروز
هفته ی بعدش یکشنبه دیگ تو نبودی
سه شنبه ساعت 3اوردنت
میگفتم ن این مادرمن نیست ولی کی بهتراز من میدونست ادم خابیده توی تابوت خودت بودی
9سال گذشت و من فکرمیکنم همین امروز بود
شعله ای روشن شدنی تو قلبمه ک خاموشی تو کارش نیست
روحت شاد بهترینم ❤️