سلام بچه ها من خیلی دلم گرفته حالم اصلا خوب نیست از خدا فقط مرگ میخوام نمیدونم چمه ولی میدونم فقط خستم با کسی هم نمیتونم حرف بزنم
من ۶ سال پیش عقد کردم ۲۵ سالمه ولی نشده از روزی ک عقد کردم بلا سرم نیاد چند ماه بعد عقد فهمیدم مشکل قلبی دارم و رفتم عمل شدم البته با لیزر و بی حسی ولی خوب سخت بود .بعد با کلی سختی عروسی گرفتیم رفتیم خونمون ،بعد یه سال خونه گرفتیم با کلی سختی و قرض که صاحب خونه که توش اجاره بودیم نذاشت بشینیم و دو ماه من آواره خونه این و اون بودم تا خونه ای ک خریدیم آماده شه بماند که تو اون یه سال من چیا کشیدم .بعدش من حالمه شدم درست روزی که اسباب کشی به خونه داشتیم بچه من سقط شد ....۴ ماه بود اومده بودیم خونه خودمون طلاهامو دزد از خونه برد
بعدش دوباره حامله شدم و تو ۵ ماهگی سقط شد الان دو ماه از سقط اخرم میگذره . مادرشوهرمم که سگ اخلاق کل این دوران بهم استرس داده و عذابم داده تو دو تا سقطامم نیومد پیشم .
الان من خیلی خستم تحمل زندگی ندارم
فوق لیسانس خوندم تازه تموم کردم نه حوصله دارم برم سر کار نه حوصله دارم کاری بکنم فقط میخوابم حالم بده
نمیتونم زندگی کنم کم آوردم الانم بعد سقط کم کاری تیرویید اوردم همش از استرس حالم خیلی بده
احساس میکنم خدا من و نمیبینه فقط عذابم میده
یه آدم چقد میتونه بد شانس باشه نمیخوام
ادامه بدم اینجوری پیش بره من نهایت تا ۳۰ سالگی ب زور زنده بمونم کل بدنم درد میکنه روحیم خرابه
مگه یه آدم چقد میتونه زجر تحمل کنه
میخوام از این دنیا و زندگی برم خستم