من و یکی از دخترای فامیل خیلی باهم دوست بودیم
شدید همو میخواستیم البته الان مطمئن نیستم اونم همین حس رو داشته یا نه
ولی چندسال شب و روز باهم بودیم هرکاری میخواستیم بکنیم باهم میکردیم
با این تفاوت ک اون با همه بود و همه کااااااری میکرد
ولی من نه چون خونوادم اجازه نمیدادن تنها جایی برم و آزاد باشم ولی اون آزاد بود
من یکی رو خیلی دوست داشتم فقط از دور هیچ وقت باهم حرف نزدیم
اون ازدواج و کرد و من وقتی فهمیدم خیلی داغون شدم
دوماه بعدش شوهرم اومد خاستگاریم و من بدون فکر قبول کردم
وضع خوبی داشتن و محترم بودن ولی شوهرم خیلی بد بود
تا دو سه سال دعوا و قهر داشتیم
تو این بین اون دوستمم ازدواج کرد....