2777
2789

http://eitaa.com/estand_esm



با اجازه استارتر💐کانال ارزانسرای هنریم تو ایتا. خوشحال میشم دیدن کنید. 

مامانا استنداسم کودک درست میکنم واسه اتاق  بچه های گلتون اینم پیچ اینستامgallery_fantezijat خوشحال میشم یه سربزنی💕💐اینم کانال ایتام@estand_esm

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نخر 

وزن اولیه:۷۰ وزن هدف:۶۰  وزن فعلی: ۶۴ ددلاین: عید ۱۴۰۲شروع رژیم:۲۳دی۱۴۰۱    توی کتاب پلنگ های کافکا نوشته بود: "از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم..."

واسه چیزایی مثل طلا ریسک نکنید

یه صلوات مهمونم میکنی مهربون؟❤اگه برای عضویت تو نی نی سایت یه آزمون شعور سنجی ازمون میگرفتن شاید الان خیلیا تو سایت نبودن😅اگه توی یه تاپیک باهات بحث کردم و توی یه تاپیک دیگه باهات گرم گرفتم بدون نشناختمت🤐توی تاپیکای صلوات تگم کنید❤کسی که طرز فکرش با تو متفاوته دشمنت نیست🙃اسم هدفاتو آرزو نزار چون آرزو یه چیز تقریبا محاله☺از شکستات درس بگیر و پر قدرت تر بجنگ واسه هدفات🤗تو دل آدما دنبال خدا بگرد نه ظاهرشون😊کاربری دست سه نفره🙃

من که بلد نیستم هر بار میرم سبد خرید رو پر میکنم بعد میام بیرون😂😂

از یه جا به بعد همه آدم ها ،همه بدی ها، کوتاهی ها همه رو بخشیدم به خود خدا😉   کاش خودمون مادر شوهر خوبی بشیم🤕😂 

طلا رو دیگه نتی نخری بنظرم بهتره

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

درخواست بدین

jdhheh | 50 دقیقه پیش
2791
2779
2792