انگار از یخ شدم از سنگ شدم چجوری اون همه عشق اون همه ضعف یخ زد احساسم چه به سرش اومد؟حس میکنم مردم جسمم هنوز بیداره اما روحم مرده من مردنشو دیدم...چی به سرم اومد ک غریبم برای خودم؟ک میترسم از خودم. جسمم انگار پر شده از نفرت و خشم دوروزه دنیال مهربونیامم دنبال احساسمم دنبال دله نازکمم دنبال خنده هامم هرچی میگردم نیست
گریه میکنم اما ناله نمیزنم عین سنگ بی صدا شده گریه هام اشکم بی اختیار میریزه اما بغض نکردم لب برنچیدم
چی اورده به سر احساسم نادونی یه مرد؟نفهمی یه مرد؟چی اورده به سر دل نازکم
من چرا زن شدم؟