ازوقتی ازدواج کردم..صمیمی ترین دوستم که باهم سفر میرفتیم..باهم سریه نیمکت مینشستیم..باهم کلاسای علمی میرفتیم دیگه مثل قبل نیست باهام😔..
جوری که بهش زنگ میزنم ولی جواب نمیده میزارم روحساب اینکه دستش بنده..ولی حتی بعدش نمیگه شاید باهاش کاری داشتم.۱۰سال شب وروز باهم بودیم یاتلفنی یاپبامکی..الان دوماه حتی مکالمه ۱۰دقیقه ای شاید داشته باشیم.همش میگه الان وقت ندارم..الان کار دارم..
دوستم خیلی احساس تنهایی میکنه بااینکه درونگراست ومعمولا سخت احساسش روبروز میده ولی یه بار بهم گفت که واقعا به ازدواج کردن نیاز داره منم چندین بار تلاش کردم وچندین مورد رومعرفی کردم وفرستادم ولی جور نشد..هیچوقت نمیام بهش بگم ازازدواج ومسائل زندگیم میترسم ناراحت بشه..به نظر من اینکه یه نفر ازدواج کرده خوبه ولی اصلا حس برتری داشتن یااینجور چیزا روباورکنید ندارم..ولی همش ازم دوری میکنه..خیلی سخته..من حتی گاهی دلم میگیره یا دوست دارم باکسی حرف بزنم برای بعضی حرفا که زن وشوهری نیست فقط به اون فکر میکنم ولی نمیدونم چش شده؟