زن از جنس غزل
از تبار شجاعت
نترس و قوی پر استقامت
در بیت، قافیه هایش خنجر میزنند
تناقض در وجودَش هویدا میکند
استعاره هایش سر به فلک کشیدند
اما وجودش را انکار میکنند
درونش غمی نهفته است
ولی ان را کتمان میکند
ناسزا شنید لب نزد
افترا شنید و کر نشد.
فعل هایی امر و نهی
بر سرش آوار شدند
دنیا بر سرش تاریک تار شدند
دلم میخواد بنویسم کلماتی که بیدار کند عالم ادم را از این خواب اجباری