#داستانک✍
وقتی موعد اعدام سقراط رسید، زنش را دید که داشت گریه میکرد،
نزدیکش شد و پرسید: "چه چیزی باعث گریه ات شده عزیزم" !؟
زن در حالی که گریه میکرد، گفت: ظالمانه کشته خواهی شد!!!
سقراط گفت: یعنی اگر عادلانه کشته میشدم، گریه نمی کردی...؟!
زن گفت: منظورم این است که بی گناه کشته میشوی...
سقراط گفت: یعنی دوست داشتی گناهکار باشم؟!
زن خود را از آغوش او رها کرد و گفت: الهی زیر گل بری، که موقع مردن هم دست از فلسفه و منطق برنمیداری..!!