اون از پدری که میخاست متو تو مشت خودش نگه داره همش قرص میخام میداد لش میوفتادم
اون از مادرم که تا یکم خوشحالم جوگیر میشم میگه دلقک بازی در نیار
اونم از دوستی که اومده میگه من نمخام وابستم بشی فلان میخام باهات سنگین بشم اینا
منم از این به بعد به ادم شنگدل قبلن بر میگردن که همه فقط انتظار ی لبخند منو داشتن دیگ سرد میشم اینجوری دلم کمتر میشکنه