من امشب تولد خواهر شوهرم بود رفتم خونه مادرشوهرم کادو خوب هم خریدم ولی مادرشوهرم تا ۱۰ شب بدون شام نگه داشت بعدشم گفت املت بزارم بعدشم شوهرم اومد گفت دلم برات تنگ شده بود اصلا خیلی دلم گرفت یعنی نمیتونست به زبونم شده بگه دلم براتون تنگ شده ؟ همشم به من میگه تو خیلی غذا میخوری من اصلا به خدا اندازه گنجشک غذا میخورم بعدشم بلند شد واسه شوهرم غذا یکم داغ کرد دوتا قاشق گزاشته بود میگفت باهم بخورید با اون حرفش من اصلا اشتهام کور شد به نظرتون من حساسم یا چیییییییی
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
عزیزم اختیار شکم دست خود ادمه کم و زیاد به بقیه مربوط نی
بخور تا دوستداری عزیز
خودتون بلند میشدید یه چی درست میکردید عزیز
دیگه خونه مادرشوهر و مادر خود ادم فرق نداره
لایک نفرمایید دوستان به غیر از استارتر عزیز و کاربر محترمی که ریپلای کردم لااقل بفهمم پستم رو خوانده اید عزیزان .زندگیِ فعلیِ من و شما در برابر زندگیِ بَعدی،بسیار کوتاه،بسیار فرعی وبسیار ریز و گذراست.همچون جرقه ای است که از آتش اجاقی بپرد و گم شود.برای آنکه در زندگیِ بَعدی تا ابد و برای همیشه در آسایش و شادی باشیم ، کافیست همین یک لحظه ی گذرای عمر این جرقه را خوب بمانیم...
اره اونم تا یکسال بشینه بگه من اصلا دوست ندارم کسی در یخچالمو باز کنه
وا توروخدااا
مگه میشه 😳
دیگه پس نرو اصلا
لایک نفرمایید دوستان به غیر از استارتر عزیز و کاربر محترمی که ریپلای کردم لااقل بفهمم پستم رو خوانده اید عزیزان .زندگیِ فعلیِ من و شما در برابر زندگیِ بَعدی،بسیار کوتاه،بسیار فرعی وبسیار ریز و گذراست.همچون جرقه ای است که از آتش اجاقی بپرد و گم شود.برای آنکه در زندگیِ بَعدی تا ابد و برای همیشه در آسایش و شادی باشیم ، کافیست همین یک لحظه ی گذرای عمر این جرقه را خوب بمانیم...