اعتاقاد نداشتم مسخره میکردم اونقد بلا سرم آوردن که قشنگ فهمیدم چیه هر چی کشیدم از سحر و جادوهاییه که در حقم کردن رنگ ارامش ندیدم فکر نکنم بعد ازینم ببینم چون اون حسود دست از کاراش بر نمیداره خدا مرگش بده
نه زندگی اونقدر شیرینه،نه مرگ اونقدر ترسناک،که آدم پا رو شرافت خودش بزاره