من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
پیچیدم ب بازی اَ هرکی بگی بریدم حوصلع بحث ندآرم ولی گوش ب حرف ط میدم...🥂هر ثانیه هر لحظمی،شیرینیِ شبِ بد مزمی...🫠🫶🏻یه شب،شب تیرع انگا روح اَ تنت میرع دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیرع...گرگ رو از هر طرف بخونی گرگه، همین صداقتشه ک جذابش میکنه👊🏻 تردمیله همع دنیا،نرسیدن و دوییدن واسع تغذیه مغز مریضشون همه قلبمو جوییدن:) هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم🫠🕸خدابا دست آدمآ میزد تو گوشم تآ دستشون رو شه:)🫠🌱خسته ام از شما آدمآ ک همجآ همش ب ضرر همین...🫠عزیزا میرنُ ما چش دیدن همو نداریم...🫠
زن عموم دو تا بچه اورد از پرورشگاه، عین بچه های خودش حتی بیشتر مراقبشونه و جالبیش این بود ک چهار سال بعد اینکه بچه ها رو اورد خیلی اتفاقی خودش حامله شد… معجزه بود درواقع😐و الان هم به خاطر حس مسئولیت و مهر مادریش نسبت به اون دوتا حتی بیشتر بچه خودش براشون خرج میکنه و محبت میکنه بهشون…. بچه هاشم وقتی کلاس پنجم بودن مشاور و روان شناس گفت ک بهشون بگن ک از پرورشگاهن… ولی بچه اصلی خودشون نمیدونه ک خواهر بردار اصلیش نیستن بهش نگفتن ک به روی اونا نیاره… کس زیادی هم ت فامیل نمیدونه ک بچه ها مال خودشون نیستن
عشق نه درمونه و نه بیماریه درد پنهونیه ک بدجوری دوستش داریه…
یه بنده خدایی بعد ۱۲ سال بچه دار نشدن یه دختر برداشت به سرپرستی دوسال بلدش باردار شد بعد اون ۳ تا بچه اورد هنوز که هنوزه اون دخترخ رو بیشتر از بچه های خودش میخواد
میگه علت بچه دار شدنم پاقدم دخترم بود ، پدر و مادره عاششق دختر اولیه هستن
پیچیدم ب بازی اَ هرکی بگی بریدم حوصلع بحث ندآرم ولی گوش ب حرف ط میدم...🥂هر ثانیه هر لحظمی،شیرینیِ شبِ بد مزمی...🫠🫶🏻یه شب،شب تیرع انگا روح اَ تنت میرع دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیرع...گرگ رو از هر طرف بخونی گرگه، همین صداقتشه ک جذابش میکنه👊🏻 تردمیله همع دنیا،نرسیدن و دوییدن واسع تغذیه مغز مریضشون همه قلبمو جوییدن:) هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم🫠🕸خدابا دست آدمآ میزد تو گوشم تآ دستشون رو شه:)🫠🌱خسته ام از شما آدمآ ک همجآ همش ب ضرر همین...🫠عزیزا میرنُ ما چش دیدن همو نداریم...🫠
همکارم بعد۵سال ک مطمئن شد بچه دار نمیشه ی دختر نوزاد آورد.توی گیرودار کاراش بود ک فهمید حامله شده!دختره رو اورد خودش ی دختر دیگه زایمان کرد دوباره سال بعدشم ی دختر دیگه!الان سه تا دختر داره 😊
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...تحمل زندگی فامیلی را ندارم...من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!