2777
2789
عنوان

مادرشوهر پررو

| مشاهده متن کامل بحث + 1176 بازدید | 23 پست
به مرده هم رو بدی کفن اش قورت میده تو بهش درس بده بگو جوابشون بده

کا آخرش همین جاری بره ب مادرشوهرش بگه من قصد بی احترامی ب شمارو نداشتم.فلانی بهم یاد میداد

که دودش بره تو چشم این بیچاره؟؟؟

جاریه ها.خواهرش ک نیست

جاری مثل باجناق.فامیل نمیشه

۰۰ چون خیلی دوستش دارم خیلی دختر خوبیه بی ازاره فقط افتاده وسط ۲  تا احمق دوست دارم بهش کمک کن ...

دخالت نکنی فکر کنم بهتر باشه حرفی هم خواستی بزنی به شوهرت بگو بگه به شوهرت بگو به داداشش یاد بده دفاع کنه از زنش وگرنه زندگیش خراب میشه

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

حالا چرا قفل در و عوض کردن؟؟ 

کلا مریضن 

قفل در رو عوض میکنن ظرفا رو میشکنن من خودم یک بار رفتم خونشون مهمونی با شوهرم برادرشوهرم با تلفن حرف میزد یهو لیوان رو زد به دیوار شکست خانمش گفت چرا عصبیی گفت اصلا دلم میخواد این جعبه لیوانو خودم پول دادم از خونه بابات نیاوردی

۰۰ چون خیلی دوستش دارم خیلی دختر خوبیه بی ازاره فقط افتاده وسط ۲  تا احمق دوست دارم بهش کمک کن ...

خب غیر مستقیم بهش یاد بده چیکار کنه مثلا از زندگی دوستت تعریف کن بگو شوهرش یا مادرشوهرش دقیقا زندگی تو بود بعد بهش یاد بده ولی متوجه نشه ساخته ذهنته مثلا فلان جا باید چه جوابی رو میداد نگفته تو قالب زندگی دوست خیالیت بهش یاد بده اینکارو کرد بعدم این شد حالا جوری نشه زبون درازی کنه به کتکاری برسن اروم اروم و منطقی اولم رو شوهرش کارکن اونم با سیاست و مهربونی که دعوا نکنن یاد بده با پنبه سر ببره وقتی شوهرش اومد سمتش نوبت مادرشوهر

نمیدونم تونستم منظورمو برسونم؟؟

خدایا کی این به من چه به تو چه از بین میره. آدم حداقل میتونه باهاش همدردی کنه.

عزیزه من چه همدردی؟؟؟

من خودم تجربه دارم.وقتی میخواستن برن جاریمو بگیرن  برا  برادرشوهرم مادرشوهرم راضی نبود.

برادرشوهرم کوچیکتر و پسر بود و اون بنده خدا دختر نبود و بزرگتر بود.هی میومد پیش من درد دل

زنگ میزد و این حرفا چون میترسید مخالفتش ب پسرش بگه.

خلاصه رفتن گرفتنش و حالا مادرشوهر هفته ب هفته بمن اصلا دیگه زنگ هم نمیزنه.چشمش ب آدم جدید افتاده انگار من وجود ندارم.همون آدمی ک مخالف ازدواجشون بود😐

من اصلا به یک ورم نیستا ولی میخوام بگم طبیعت خانواده شوهر اینه ک بهشون خوب کنی یا بد میسوزی و باید بهشون بی توجه باشی.ب غم و شادیشون

مگه برادرشوهرت نرفته بود دنبالش؟؟ یا خودش تنها اومده خونه پشت در مونده؟؟ 

نه خودش تنها میاد و میره گاهی اوقات شوهر من واسه بازرسی که میره شهرستان اونا مثلا صبح که میره اونو میبره عصر باز برمیگردونتش ولی بیشتر تنها میره

عزیزه من چه همدردی؟؟؟ من خودم تجربه دارم.وقتی میخواستن برن جاریمو بگیرن  برا  برادرشوهرم ...

ولی تجربه من عکس شماست. این که اونا چه نظری در مورد شما دارند اصلا مهم نیست. مهم همسرت هست. گاهی بعضی آدما بدجور مظلوم می‌مونن. مخصوصا اینکه استارتر هم تایید میکنه. بعضی میبینن کسی بی کس و کاره بهش ظلم میکنن. اونوقت آدم قلبش میگیره.

وقتی ارزش‌ها عوض شوند عوضی ها با ارزش می شوند. (گاندی).
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز