ول کن مادرت رو ...اون الآن به فکر شما نیست ...
ببین اینو از من بهت نصیحت همیشه حتی نظر پدر و مادرتم بذار تو کفه ی ترازو ببین درست میگن ؟ حق هست ؟صلاح هست ؟ پدر و مادر که خدا نیستن ... اوناهم نفس دارن،دنیا طلبی دارن ،شهوت دارن و ...پس با طناب پوسیده ی هیچ کس ته چاه نرو ،حتی پدر و مادرت .
بگو شوهرم گفته یا این بچه یا طلاق والسلام ،میخت رو محکم بکوب .
دختر گل چند سال دیگه آلبومت رو ورق میزنی با بچه ات میخندی میگی ،پدر صلواتی تو توی عروسی ما هم بودی از بس وروجک و هول بودی که زودی بیای پیش ما، آتیش پاره ی من...بعدم یه ماچ آبدار از لپش میکنی اونم از گردنت آویزون میشه و میخنده ....
بگو خیر ان شاءالله ،چند بار هم که شده به زور بگو الحمدالله ،
باور کن شاید خیریتی توش هست که عروسیتون جلو بیوفته ،شما که نمیدونی حتی یک ساعت دیگه چه خبر میشه ،اومدیمو این بچه رو ،پاره ی تنت رو سقط کردی ،بعد از عید یکی از بستگان درجه یکتون ،خدایی نکرده فوت کرد و عروسی بهم خورد ،بعد شما میمونی و یک عالم عذاب وجدان و یه مراسم کنسل شده ....
نکن دختر خوب ،خوشبختی جاییکه که خدا به آدم نگاه کنه ،خوشبختی جاییکه خالق آدم و عالم بهت توجه کنه نه مخلوقی که اگه خدا اراده نکنه نمیتونه آب بینیش رو بالا بکشه ...با خدا معامله کن ،به خاطر خدا عمل کن .
ان شاءالله خوشبخت و عاقبت به خیر بشی .