انقد غدی
انقد پررویی
انقد مغرور و لجبازی
که بدونی امشب از تنهایی گریه کردم واست مهم نیست
که بدونی هر شب و هر روزم گریه میکنم واست مهم نیست
هستی ولی نیستی.یعنی الان که نه.
وقتی بودی ام نبودی.
واسه من نبودی.نمیدونم کجا چیکار میکنی الانشم.فقط ادایی.
فقط حرفی.
بازم نمیدونم چی یا کی باعث شده اینجوری بشی.یا شایدم بودی.خودمو گول میزدم تاحالا.
یا واقعا کسی هست،یه چیزی هست.
نمیدونم.
فقط خستم،خستم از اینکه اینهمه سال هم دردی هم درمون.
هیچوقت هیچیمون مثل بقیه نبود.فقط حسرت و حسرت و مقایسه.
ولی انقد احمقم که باز دوسِت دارم.
واسه همینم سوارمی این همه سال.
به من میگی مامانم نمیاد دنبالم که تو میای؟!
میدونی چقد سنگین بود حرفت واسم که هنوز بعد چن وقته نمیدونم،بعد دوماه هی هرروز به خودم میگم،هی تا یادم میاد بغضم میگیره،ولی بغض نداره،واسه بیشعوری و بی درکی و احمقیت تو چرا من بغض کنم.
کاش یه ذره از همون حرفایی که واسه برگشتنت با گریه میزنی واقعی بود،نمیگم عاشق،نمیگم کاش دوسم داشتی،فقط کاش واست مهم بودم،کاش الویتت بودم فقط همین.
۸ صبح باید پاشم،۱۵۰ صفحه امتحان فردام مونده و من تازه دارم عین روزنامه صفحه ۴۷و میخونم،نتونستم شام درست بخورم با اینکه هنوز از سر شب شیکمم داره قار و قور میکنه.
حیف............