خانوادش ناراحتن از اختلافمون ولی خودش عین خیالش نیس نگین چرا رفتی ساعت ۲ شب میومد خونه غذا میپختم میگفت نمیپسندم بیرون میخورم میرفت خونه مامانش تا ۲ شب نمیشست الان که اومدم اینجا ساعت ۸ شب میاد خونه تخم مرغ سوسیس تن ماهی میخوره راحت شده خونه براش گشاد شده کیف میکنه پیام میدم میگه طلاق بخوای بگیریم نمیخوای برگرد همینه که هست
ی ماه میگفتم مرغ بخر نمیخرید الان وسایلم گرفته ات اشغال میخوره میشنه خونه خیلی خوشحاله از رفتنم همیشه اینجور بوده ی جوری هس انگار علاقه نداره بهم پیام میدم جواب نمیده زنگ میزنم بعد ۲ ساعت جواب میداد معلوم نبود کجاس چه غلطی میکنه گوشیش همیشه تو دستم بود هیچ نورد مشکوکی نداشت ولی همش فک میکنم دوس دختر داره که منو نمیبینه