میشه خواب من هم تعبیر کنید
خواب دیدم که قرار برام خواستگار بیاد انگار یکی از اشناها معرفی کرده بود از تو پنجره داشتم نگاه می کردم ببینم چه شکلیه یه اقا پیر که رو ویلچر نشته بود اومد به مامانم اینا گفتم واقعا حقم اینه بعد مامانم به اقاگفت خجالت نمی کشی اومدی خواستگاری با این سنت واین چیزا بعد انگار رفته بودم حموم لباسام رو داشتم تنم می کردم بعد برگشتم دوتا اقا نشسته بودن که یکیش همون اقاه بود یه خورده از پام سفید پیدا بود من یه دفع پوشوندم همش فکر می کردم نکنه کسی دیده باشه بعد من ومامانم وخواهرم رفتیم سوار ماشین یه اقا جون شدید یعنی اقاه می خواس ما رو جایی برسونه بعد اون اقاه از من خیای نارحت بود میدونید تعبیرش چیه