2821
2789
عنوان

دلجویی کردن

192 بازدید | 16 پست

سلام دوستان چند روز پیش همکارم تلفنی پیگیر مساله ای بود من گفتم سوال منم بپرس اونم شنید ولی نپرسیدالبته الان میگه نشنیده... من خیلی ناراحت شدم ولی به روم نیاوردم بعد فرداش بدون هماهنگی من کاریو قبول کرده بود که من باید انجام میدادم کار هم پر مشکل و دردسر بود منم هی ریز ریز نق زدم اخرش دیگه به روش اوردم گفتم شما دیروز یک سوال نپرسیدین ولی من به خاطر شما باید همه خلافی رو بکنم اونم خیییلی ناراحت شد تا اخر تایم با هیچکس حرف نزد.

اینم بگم من با این همکارم خییییلی صمیمی بودم خیلی بهم محبت داشته منم خداییش قدر ستایش قبولش داشتم اخیرا اختلاف نظرهای ریز ریز داشتیم...

فرداش ازش عذرخواهی کردم گفتم رفتارم درست نبوده من یک لحظه عصبی شدم و... اونم سرد میگفت من اشتباه کردم کار اون شخص رو قبول کردم...بعد بازم ناراحت بود باز اخر وقت گفتم من شما برام خیلی مهمین دوست ندارم ناراحت باشین باز عذرخواهی کردم گفتم نمیدونم واقعا چجوری ازتون دلجویی کنم خندیدم گفتم بدین من یک هفته کاراتونو بکنم اونم تقریبا سرد جواب میداد اخرش گفت نه دیگه پیش میاد...

فرداش دیدم بازم ناراحته کلا و حتی به من نمیگه کاغذ تو پرینتر بزارم هی از جاش بلند میشه باز اخر وقت بهش گفتم من واقعا دوست ندارم اینجوری ناراحت باشین شما جای برادرم هستین برام مهمین یکمم درباره اون سوال من که نپرسید حرف زدیم میگه نشنیده ولی اولین بار موقعی که بهش گفتم چرا نپرسیدی گفت مگه چی شده!! الان میگه نشنیده اصلا وقتی هم باهاش دعوا کردم تعجب کرده

به خودشم گفتم، گفتم من وقتی مشتری ناراحتتون میکنه ناراحت میشم من دلشو ندارم طاقت ندارم خودم باعث ناراحتیتون بشم واقعا یک لحظه رفتارم بد بود ولی خیلی دلگیره انگار

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

 من خیلی خودمو سرزنش میکنم چرا یک لحظه اختیار اخلاقم رو نداشتم تند شدم درسته من قدر ستایش قبولش داشتم و منم معرفت زیاد خرجش کردم ولی واقعا یک روزایی اون به شدت هوای منو داشته واقعا قدر برادر برام عزیز هست اینو نه الان که بحث شده بارها قبلش بهش گفته بودم جای برادرمی هم سن هم هستن تقریبا

امروز باز صحبت کردیم گفت تموم شد قضیه مثلا دلخور نیستم منم گفتم دیگه داره جامون عوض میشه ها من دارم ناراحت میشم نمیدونم واقعا زبونم مو داورد بسکه گفتم باید قسم بخورم که برام جای برادرین دوست ندارم ازم ناراحت باشین

میدونید رفتارش این حسو به ادم میده دیگه شناختمت نمیخوام باهات بر بخورم

گاهی فکر نیکنم میخواد زهر چشم بگیره حد خودمو بدونم چون از من یک درجه بالاتره سمتش...

کلا یا نگاهم نمیکنه یا من بخندم صحبت کنم سرسری مصنوعی میخنده صحبتو کوتاه میکنه

البته امروز بهتر بود که من خودم دیگه صحبت نمیکردم باهاش

وای چه صبری دارید من منت شوهرمم انقدر نمیکشم اگر تو بحثی مقصر باشم چه برسه همکار . یکبار معذرت خواهی ...

بدیش اینه منم دیگه دلخور شدم نمیتونم باهاش عادی رفتار کنم مثلا امروز کلا باهاش حرف نزدم

هر کار می‌تونستی کردی دیگه کافیه اگر فهیم باشه باید کوتاه بیاد اگر هم نه که شما دیگه بیخیال شو 

میدونید رفتارش این حسو به ادم میده دیگه شناختمت نمیخوام باهات بر بخورم

گاهی فکر نیکنم میخواد زهر چشم بگیره حد خودمو بدونم چون از من یک درجه بالاتره سمتش...

کلا یا نگاهم نمیکنه یا من بخندم صحبت کنم سرسری مصنوعی میخنده صحبتو کوتاه میکنه

البته امروز بهتر بود که من خودم دیگه صحبت نمیکردم باهاش

منم دیگه نمیتونم هی بخندم عادی باشم اون هی طفره بره

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز