من قبلا به همکلاسیم گفتم بهش علاقه دارم تقریبا یه سال پیش و نمسدونم چرا ولی خوب هنوزم ازش بدم نمیاد نمیدونم چرا هیچوقت قبول نکردم که دوسم نداره الانم برام دیگه اهمیت نداره چون نامزدم رو از جوتم بیشتر دوس دارم
ما تقریبا ۱۰ روزه محرم شدیم نامزدم هم همکلاسیمه دوست صمیمیه همون همکلاسیم و یه مدت بعد از اینکه به اون همکلاسیم گفته بودم با همه پسرا خصوصا پسزی که الان نامزدمه خیلی بد رفتار میکردم فک میکزدم همه میدونن اما الان فک میکنم حتی به نامزدم هم که دوست صمیمیش بوده هم نگفته
اینم بگم نامزدم خوش قیافه تر و مهربون تره و کلا از نظر اخلاقی خیلی بهتر از نظر مالی هم ما هنوز هممون دانشجوییم و سطح مالی خانواده ها شون تقریبا باهم برابره اما اون جدیدا ماشین گرفته یه ال نود گرفته اما دیردز یه اتفاقی افتاد اعصابم خورد شد دلم میخواست نامزدم رو خفه کنم دیروز بعد امتحان نامزدم پیش اون بود منو دید باهم اومدن سمتم نامزدم گفت بیا با ...بریم منم گفتم نه ممنون یعنی اونو نگا کردم گفتم نه ممنون اونم یه جوری نگا کرد خجالت کشیدم بعد سریع دور شدم رفتم پیش دخترا بعد نامزدم از همون دور گفت پس من با ...میرم
حالا جایی که امتحان میدیم تقریبا داتشگاه ما حومه شهره من با اسنپ برگشتم اتقدر اعصابم خورد شد نگفت بمونم با این نامزدم برگردم تنها اسنپ سوار نشه