من همیشه فک میکردم پسرا شر و لاتن
ولی این زنو خدا نصیب هیچ بنی و بشری نکنه
حالا برم سر اصل ماجرا ،من ی خاله ایی دارم که تنها زندگی میکنه بچه هاش ازدواج کردن عروس سومیه مطلقه بود که پسر خاله ام باهاش ازدواج کرد.ی جورایی چون جوون بود مغلوب احسایات زودگذرش شد
من آدمی نیستم که بیخودی از کسی جانب داری کنم ،ولی خانواده خاله ام (خاله ام ۶۰ سالشه) ادمای بی آزارو خوبی هستن ،این عروسه هفته که ۷ شبه ۶ شب خونه مادرشوهرس
دست به سیاه و سفیدم نمیزنه یعنی سفره آماده میاد میخوره و میره کنار
شوهرشم که پسرخاله منه خدایی مرد خوبیه حالا نمیخوام تعریف کنم ولی سرش تو کار خودشه
خانواده زنشم آدمای بدی نیستن ولی امان از این عروس خالهه
ی آدم بی چشم رو
خانواده زنش هیچ حمایتی که نمیکنن هیچ ،خاله من بنده خدا شوهرش فوت کرده ی حقوق خشک و خالی داره که همونم با بچه هاش خرج میکنه اونارو دور هم جمع میکنه که شاد باشن
اما این عروسه چشم دیدن خوشی اینارو نداره
بگذریم که بارها جنگ و دعوا راه انداخته و تن و بدن خاله امو لرزونده آخرشم رفته نشسته سرجاش
امشب ما خونه خاله ام دعوت بودیم ،رفتیم دیدم پسر خاله ام که راجب زنش میگم ،اونجاس اول فک کردم اومده سر بزنه و بره
دیدم موند شام ولی زن و بچه اش نیومدن ،که یهو سر سفره زنش اومد اصلا اصلا براش مهم نبود ما به عنوان مهمون اونجاییم جلو در بهونه کرد به شوهرش که سوییچ ماشینت و بده ،حالا خاله ام دست و پاش میلرزه هرچی بهش میگیم بیا شام بخور زنه ی لنگه پا وایساده جلو در صداشو برده بالا
شوهرش گفت اینجا سر و صدا نکن آبرومونو نبر ،گفت اومدم آبروی مادرت و ببرم
حالا خاله من تو خونه خودش نشسته ،دعوای اینا سر بچه خودشون بوده زنع اینجوری میگه
که مامان من گفت ،درست نیست برای چی آبروریزی میکنی که باورتون شاید نشه ،حمله کرد به مادر من
دیگه پسر خاله امو گرفت بزنه ،اونم یدونه زد تو صورتش الکی دماغشو گرفت گفت دماغم شکست
کولی بازی درآورد
خلاصه پدر مادرشم تو همون خیابونن ،زنگ زد داداشش بیاد پدر و مادر پیرشم اومدن خلاصه همه جمع شدن در و همسایه ها
یخورده بگو مگو و رفتن
حتی دلش به حال پدرو مادرپیر خودشم نسوخت که تو اون خیابون آبرو دارن ،اونا ام داشتم میلرزیدن
حالا عروسه فک نکنید چه قد و بالایی داره ،یذره اس
خانواده اشم پشتش نیستن ولی نمیدونم با چه اعتماد بنفسی اینکارارو میکنه
حتی چون به مادر من حمله ور شد ،منم گرفتمش پرتش کردم اونور دیدم هیچ زوری ام نداره
حالا شاید پیش خودتون بگید لابد خانواده شوهره ی کاری کردن ولی واقعا امروز به چشم خودم دیدم که خاله ام بی گناه بود
حتی رفت جلو در براش غذا برد گفت بوش میاد ولی اون حرمت خاله و مهموناشو نگه نداشت
درصورتی که ی ماه پیش سر کم و کسری پول پیش اومد داداش من بهش ۲۰ میلیون داد که مشکلشون حل بشه