بابام تعریف میکرد برام و میگفت که یه عمو داشتی که قدیما مرده و ندیدیش بعد گفتم دلیل مرگش چی بوده؟
خلاصه قضیه ازین قرار بوده زن عموم به خاطر خصومتی که با عموم داشته مغز خر میپخته و بهش میگفته مغز گوسفنده و اونم میخورده بعد کم کم دیوونه میشه عموئه و عین این دیوونه ها شده بوده بعد چند وقتم میمیره