2777
2789

دیشب رفته بودیم یه مرکز خرید بزرگ و معروف توی شهرمون که پنجشنبه جمعه ها شلوغ میشه

شهرمون کلا خیلی زنا بدحجابن بعد این سه چهار ماه خیلی بدتر هم شده

من هم مشکلی ندارم با آزادی پوشش

ولی دیشب یه خانمی از کنارمون رد شد دامن پوشیده بود تا زیر زانو و یه نیم بوت و بقیه پاش کاملا لخت بود

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

همسرم خیلی منو دوست داره خیلی

از طرفی تعریف از خود نباشه من خودم ظاهرم خوبه و میشه گفت زیبا هستم

اصلا وقتی میریم بیرون این بقیه مردها هستن که به من نگاه میکنن ولی من به نسبت اکثر خانومای شهرمون پوششم بهتره و از وقتی که متاهل شدم سعی میکنم خیلی جلب توجه نکنم

و خیلی باهم رفیقیم من سعی میکنم خیلی حساسیت نشون ندم که مثل یه دوست صمیمی همه حرفاشو بهم بزنه

خلاصه دیشب نگام افتاد به زنه با تعجب اومدم به شوهرم بگم نگاه زنه روکه تا برگشتم دیدم شوهرم همینجوری زل زده به پاهای زنه درحدی که تا من صداش کردم یه چند ثانیه ای طول کشید تا نگاشو بدزده


و خیلی باهم رفیقیم من سعی میکنم خیلی حساسیت نشون ندم که مثل یه دوست صمیمی همه حرفاشو بهم بزنه خلاصه ...

همسرت یکم ندید بدیده گلم 

ندیده بودم یکی اینجوری محو بشه زنش صداش کنه چشماشو ندزده همون موقع

آخه همسرم فوت فتیش داره شدیدا

کافیه تو خونه لاک بزنم با چشاش مبخواد پامو بخوره

حتی تازه ازدواج کرده بودیم یک ماه اول نامزدی رفتیم لب اب شلوارمو دادم بالا پامو کردم تو اب انقد به پاهام نگاه میکرد که تو چندتا از عکسامون افتاده

خودشم تایید میکنه 

میگم خانومای بدحجاب زیاد هستن تو شهرمون منم به اینکه نگاه کنه حساس نیستم و اصلا نگاهم نمیکنه یعنی نگاه کنه نگاه عادیه نه زل زدن

ولی دومین باره که یه خانوم با این وضعیت از کنارمون رد میشه همسرم همینجوری نگاه میکنه و چون من میدونم که از پا خوشش میاد و منظور داره اذیت میشم

عزیزم اکثر آقایون همینطورن چون این چیزا بیرون براشون تازگی داره.اون خانوم بنده خدا که پوشیده بوده یه ذره پا چیزی نیست اینجا خودم با همسرم رفته بودیم بیرون خانومه کراپ پوشیده بود با یه شلوار جذب همون موقع هم دستاشو برده بود بالا موهاشو دم اسبی ببنده.فک کنید یعنی به اندازه ده سانت شکمش پیدا بود.خودم والا بیشتر نگاش کردم😅

دیشب برای اولین بار ازش جدا خوابیدم دلم خیلی شکسته

نفهمید گریه میکنم ولی گریه هام خیلی سوزناک بود خودم دلم برای خودم سوخت

البته دیشب یکم احساس حقارت کردم

ولی امروز اوکی شدم بیشتر عصبانی هستم

دلم میخاد تلافی کنم و قطعا هم میکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108

داغ ترین های تاپیک های 2 روز گذشته