بچه ها من بعد یکماه قرار بود امروز با همسرم بیایم خونه پدرم
شهرستان
ازه یک هفته قبل بهش گفته بودم
امروز قرار بود بعد از ظهر برگرده راه بیفتیم
صبح ی بار بهش زنگ زدم گفت ۳میام نهار آماده کن سریع بخوریم بریم منم آماده کردم خبری نشد۳و نیم زنگ زدم گفت کار پیش اومده ۵بریم
بعدش حتی خبر نداد که دیرتر میام ۶برگشت منم خیلی ناراحت بودم هیچ حرفی نزدم باهاش هی گفت پاشو بریم جعبه کن و بعد که پاشدم گفتم غذا میخوری یا بریزم اونم گفت بریز و بعدش دیگه باهام حرف نزد خیلی ناراحتم واقعا تقصیر منه
من فقط حرفم این بود که بهم میگفت دیر میام منم بقیه رو معطل خودم نمیکردم