جاری کوچک من حدود نه ماه پیش تلفن تبریک من و روم قطع کرد بعد هم برادرشوهر کوچک من گفت دروغ میگه زنگ نزده میرم پرینت می گیرم و فلان . که پدرشوهرم دروغ شونو لو داد بعد اون قضیه من گفتم به من نگو زن داداش چون احترامی که به غریبه میذاری به من نمیذاری و منو دروغگو خطاب می کنی . من کل این ماه نه با اون نه جاری حرف نزدم . شوهرمم فقط با برادرش می حرفه. بعد امروز من خونه اقوام برادرشوهر بزرگم بودم با مادرشوهرم بعد جاری کوچک با مادرش اومد و مادرش فقط با مادرشوهرم دست داد با من نداد منم سلام و اینا ندادم و محل ش ندادم. گذشت شب برادرشوهرکوچک م برادر بزرگ شو دعوت کرد برای فردا تولد که برادرشوهرم گفت ما نمیاین ( چون جاری کوچک کل مراسم های فوت اقوام برادرشوهر بزرگم شرکت نکرد فقط الکی امروز اومد بعد کلی گلگی) بعد پدرشون دعوت کرد بعد به شوهرم گفت شما هم بیا با خانواده که شوهرم جوابشو نداد اصلا . بعد رفتن همه من به پدرشوهرم گفتم راسته که مادرو ببین دخترو بگیر . مادر به این بی ادبی که بدون دلیل به ادب سلام نمیده . بعد گفتم کسی که قصدش برقراری رابطه باشه میاد معذرت می خواد نه اینکه توهین پشت توهین این دعوت الکی ه. پدرشوهرم هم حق و به من داد . از این حرص می خورم که مادرشوهرم میگه تو به برادرشوهر کوچک گفتی به من نگو زن داداش و اون چرا باید بیاد معذرت . منم گفتم هر کسی توهین می کنه باید به فکر معذرت هم باشه بعد گفتم اگه قصد آشتی ندارم دعوت الکی نکنه که بعداً بگه آره دعوت کردم اونا نیومدن. بعد اومدن هم به شوهرم میگم تو چرا سکوت کردی باید می گفتی نمیایم.