یه رمان خوندم..یارو یه جااسمش ارمین بود دوصفحه بعدمیشد ارمان..طرف سه ماهه حامله بود بعد میزد نه ماه بعد تازه داشت میرفت زایمان..بچه ۵ماهش حرف میزد😐تویه ماهگیم یه چیزی مث ماهی توشکمش حرکت میکرد.بعد یه یارویی بود دشمن شوهردختره اصلا معلوم نشد طرف چی شد چرادشمن بود ..یکیم بود کل رمان راجع ب یه دخترخراب بود و دوس پسرش دو صفحه اخر دختره با دایی ناتنیش ازدواج کرد وخوش وخرم تموم شد😐