این اتفاق برای خیلی سال پیشه میشه گفت برای ۲٠سال پیش، پسر.... دختر خاله پدرم تو سن ۱۸ یا ۱۹سالگی بودفکر کنم، سرطان میگیره یعنی مادرش هر نماز و سفره و چله و دعا و توسل به فلانی و فلانی....
هر چی که به فکرت برسه انجام داد زیارت رفتن مشهد و قم و... هر چی که بهش هر کسی گفته بود انجام داده بود ولی هیچکدوم تاثیری نداشت جوابی نگرفت.
دکترها دیگه جوابش کرده بودن و کلا امیدی به بهتر شدنش هم نبود چه برسه خوب شدنش ۳تا پسرخاله های پدرم که برادرهای این خانم باشن هر ۳ آمریکا درس خوندن و اونجا ازدواج کردن و سالهاست همون جا زندگی میکنن همسرانشون هم آمریکایی هستن.
خلاصه عید کریسمس اونا بود بخاطر روحیه پسره و آخرین مسافرتش و دیدن دائیهاش و بخاطر دکترهای اونجا و اینکه دیگه برای آخرین بار دائیهاش ببیننش میرن آمریکا خلاصه بگم دکترهای اونجا هم نمیتونن کاری کنن و هم نظر با همین دکترهای ایرانی میگن دیگه امیدی نیست جوابش میکنن.
اونجا یه مدتی میمونن و همسران برادرهاش یعنی زن داداشهای زنه که میرفتن کلیسا اینم همینجوری باهاشون میرفته 20 روز یا 1ماه نمیدونم دقیق یادم نیست میمونن شایدم بیشتر میگم دقیق یادم نیست.
زن داداشهاش میگن ما برای گرفتن خواسته هامون فلان کارو میکنیم و فلان رسم رو داریم تو که همه راه ها رو رفتی بیا و این راهها روهم امتحان کن ضرر که نداره.
این خانوم هم میبینه دیگه راهی وجود نداره با ناامیدی میگه باشه خلاصه وقتی هر هفته شنبه ها اینا میرفتن کلیسا برای دعا اینم با خودشون میبردن.
اونجا این باتمام وجودش از عیسی مسیح سلامتی پسرش رو میخواد و نذر میکنه اگه معجزه بشه و پسرش خوب بشه به دین مسیح مشرف بشه.
خلاصه روزها میگذر و اینا برمیگردن ایران رنگ و روی پسره بهتر شده بوده ولی خب امیدی نداشتن دکترها هم جواب کرده بودن دیگه به دکترها هم مراجعه نکردن یه مدت تا اینکه کم کم روحیه پسره بهتر و بهتر شد رنگ و روش برگشت باورشون نمیشده وضعیتش نسبت به قبل بهتر شده باشه بعد مدتی دوباره مراجعه میکنن به پزشک متخصص پسرش که دکتر معاینه و آزمایش میگه امکان نداره اصلا محاله.. ــ
اینا میگن چی شده دکتر میگه جواب آزمایشها عالیه و نشانه بهبودی کاملا مشخصه چطور همچین چیزی ممکنه چون بیماری پسر شما به قدری پیشرفته شده بوده دیگه امکان درمانی وجود نداشته چطوری الان امکان داره آزمایشها بهبودی پسرتون رو نشون بده فقط میشه گفت معجزه اتفاق افتاده.
اینا شوک شده بودن باورشون نمیشد اصلا...
خلاصه بگم این خانم بخاطر نذری که کرده بود باید به دین مسیح مشرف میشد ولی متاسفانه تو ایران چون امکانش وجود نداره و حکمش اعدامه برای ادامه درمان و ادامه تحصیل پسرهاش و زندگی مهاجرت میکنن آمریکا و اونجا چون آزادی دین وجود داره این خانم به دین مسیح مشرف میشه و دینش رو عوض میکنه.
الان فکر میکنم بعد گذشت 20سال این آقا کاملا خوب شده و الان زن و 2تا بچه داره زنش آمریکائیه روانپزشکه و خود این آقا هم دندانپزشک هستن.
اگه بد تایپ کردم یا بد نوشتم ببخشید چون پسرم یه بند داره ور میزنه زیر گوشم اصلا نفهمیدم چی نوشتم دیگه ببخشید اگه بدجوری نوشتم پسرم خیلی اذیت میکن