سلام دخترا.داستان از این قراره که منو یه اقایی بعد یمدت رابطه میخوایم ازدواح کنیم و خانواده ها مخالفن
الان دیگه خودمون بدون اجازه خانواده میخوایم عقد کنیم بعدش بهشون بگیم
لطفااا راهنمایی کنین چه راهایی هست برای انجام اینکار
همانطور که کودکان اسباب بازیهایشان را برای تعمیر نزد ما میآورند.من هم رویاهای شکسته ام را نزد خداوند بردم..اما بجای اینکه او را تنها و راحت بگذارم.انجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم..بلاخره طاقتم تمام شد..رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم: ( تاکی باید منتظر بمانم!؟)#خداوند گفت: فرزندم وقتی تو مرا راحت نمیگذاری، چگونه باید رویاهای شکسته تورا باز بیافرینم؟ (خدایا سپردم دست خودت و از ته قلبم بهت ایمان دارم) میدونم که حواست بهم هست و همه چیو به بهترین نحو ممکن درست میکنی 🙂♥️ الا بذکر الله تطمئن القلوب🫀
برات مینویسم که فراموش نکنم تو بامن چه کردی عاشقش شدم عاشق اون چشمای یشمیش که با کتش ست بود اون ریش جوگندمی مرتبش وقتی اونم لبخندشو زد فهمیدم اونم خاطرمو میخوادمن جنوب اون شمال،تو کوه آرامشم بودی چرا کنارت الان اینقدر میترسم؟چی شد چشم یشمی من😔🌱 دلتنگتم مامان،تو این مسیر فقط به من و تو داره ظلم میشه مامان دیدی همه میگفتن این دخترت مثل تو آروم و مظلومه بختمون هم مثل هم شد)(۲۶ اردیبهشت بعد از ۱۰ماه صداتو شنیدم بار دوم هم همینجا میام ثبتش میکنم اینای که تاپیک ترسناک میزنید تا حالا ترس رو تو روز عادی تجربه کردی؟تاحالا تو روز عادی جوری لرزیدی که انگار برف باریده و تو کاپشن نپوشیدی؟دنباله راه فرار بودی ولی در باز بود و نرفتی؟پس هنوز نمیتونی قضاوتم کنی چرا از تاپیکی که خوشت نمیاد اصرار داری باشی؟گزارش میزنی قضاوت میکنی توهین میکنی بحث میکنی نفرین میکنی؟خب چرا نمیری؟اگه بنظرت مسخرس این شکلک بفرست 😁و برو!!!اگه فکر میکنی دروغه اونو بصورت یک داستان کوتاه یا یک رمان بلند بخون ولی خودت و روحت رو خسته نکن(تیکربارداری که خاتمه یافت)
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
همسر یکی از دوستاش که با من دوسته با خواهرم تو اینستا حرف زده عکسام براش فرستاده
برات مینویسم که فراموش نکنم تو بامن چه کردی عاشقش شدم عاشق اون چشمای یشمیش که با کتش ست بود اون ریش جوگندمی مرتبش وقتی اونم لبخندشو زد فهمیدم اونم خاطرمو میخوادمن جنوب اون شمال،تو کوه آرامشم بودی چرا کنارت الان اینقدر میترسم؟چی شد چشم یشمی من😔🌱 دلتنگتم مامان،تو این مسیر فقط به من و تو داره ظلم میشه مامان دیدی همه میگفتن این دخترت مثل تو آروم و مظلومه بختمون هم مثل هم شد)(۲۶ اردیبهشت بعد از ۱۰ماه صداتو شنیدم بار دوم هم همینجا میام ثبتش میکنم اینای که تاپیک ترسناک میزنید تا حالا ترس رو تو روز عادی تجربه کردی؟تاحالا تو روز عادی جوری لرزیدی که انگار برف باریده و تو کاپشن نپوشیدی؟دنباله راه فرار بودی ولی در باز بود و نرفتی؟پس هنوز نمیتونی قضاوتم کنی چرا از تاپیکی که خوشت نمیاد اصرار داری باشی؟گزارش میزنی قضاوت میکنی توهین میکنی بحث میکنی نفرین میکنی؟خب چرا نمیری؟اگه بنظرت مسخرس این شکلک بفرست 😁و برو!!!اگه فکر میکنی دروغه اونو بصورت یک داستان کوتاه یا یک رمان بلند بخون ولی خودت و روحت رو خسته نکن(تیکربارداری که خاتمه یافت)
دوس مشترکتونه یابخاطر تورفیق شده ازخونوادت ج خبر بقیه ازدواج نکردن حالشون خوبه
دوست همسرم زیاد با ما رفت و آمد دارن منم با زنش دوست شدم
۶ماه ازدواج کردم ،خواهرام بزرگن ازدواج کردن یه خواهر کوچیک دارم که مجرده
برات مینویسم که فراموش نکنم تو بامن چه کردی عاشقش شدم عاشق اون چشمای یشمیش که با کتش ست بود اون ریش جوگندمی مرتبش وقتی اونم لبخندشو زد فهمیدم اونم خاطرمو میخوادمن جنوب اون شمال،تو کوه آرامشم بودی چرا کنارت الان اینقدر میترسم؟چی شد چشم یشمی من😔🌱 دلتنگتم مامان،تو این مسیر فقط به من و تو داره ظلم میشه مامان دیدی همه میگفتن این دخترت مثل تو آروم و مظلومه بختمون هم مثل هم شد)(۲۶ اردیبهشت بعد از ۱۰ماه صداتو شنیدم بار دوم هم همینجا میام ثبتش میکنم اینای که تاپیک ترسناک میزنید تا حالا ترس رو تو روز عادی تجربه کردی؟تاحالا تو روز عادی جوری لرزیدی که انگار برف باریده و تو کاپشن نپوشیدی؟دنباله راه فرار بودی ولی در باز بود و نرفتی؟پس هنوز نمیتونی قضاوتم کنی چرا از تاپیکی که خوشت نمیاد اصرار داری باشی؟گزارش میزنی قضاوت میکنی توهین میکنی بحث میکنی نفرین میکنی؟خب چرا نمیری؟اگه بنظرت مسخرس این شکلک بفرست 😁و برو!!!اگه فکر میکنی دروغه اونو بصورت یک داستان کوتاه یا یک رمان بلند بخون ولی خودت و روحت رو خسته نکن(تیکربارداری که خاتمه یافت)
همانطور که کودکان اسباب بازیهایشان را برای تعمیر نزد ما میآورند.من هم رویاهای شکسته ام را نزد خداوند بردم..اما بجای اینکه او را تنها و راحت بگذارم.انجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم..بلاخره طاقتم تمام شد..رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم: ( تاکی باید منتظر بمانم!؟)#خداوند گفت: فرزندم وقتی تو مرا راحت نمیگذاری، چگونه باید رویاهای شکسته تورا باز بیافرینم؟ (خدایا سپردم دست خودت و از ته قلبم بهت ایمان دارم) میدونم که حواست بهم هست و همه چیو به بهترین نحو ممکن درست میکنی 🙂♥️ الا بذکر الله تطمئن القلوب🫀